تبليغاتX
همسایه با جهان -
شعر و زندگی

....

منم

اين هم دست هايم كه باور كني

گريه گريه اين دروغ

چشم ما را خط زد

و آسان ترين علاقه ها را تشنه سر بريد

نفهميديم پشت درهاي بسته نمي توان زندگي بازي كرد .

هيچكس از شب هاي ماه ننوشته بداهه تر نيست

فقط كمي كه راه بيفتي

پيراهن سفيد ترس برايت تنگ مي شود

و مي تواني به جاي هر چه گرگ

كه در چشم هايت استخوان مي تركاند

زوزه بكشي  .

حالا مي فهمم چرا صمد ، ماهي سياه … اش را

با حروف درشت داد زد .

به تو دروغ گفته اند

و از همان جايي كه پنجاه سال بعد تو  هم

درهاي بسته را زير سرت مي گذارند .

تا كي پاي اين سفره

 دست آموز ديوارهاي تحمل …

 

منم

اين هم دست هاي سفيدم كه باور كني شنگول جان !

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 8:3  توسط ارمغان بهداروند   |