تبليغاتX
همسایه با جهان - نمکی بر زخمی
شعر و زندگی
خیلی وقت بود که دوستان دور و نزدیک از تاخیر در برگزاری آوازهای ششم گله داشتند. هر چند همه کارها انجام شده بود ولی دست و دل دوستان به کار نمی آمد. شبی که قرار شد ساز آوازها را کوک کنیم همه دوستان اصرار داشتند که کسانی شعر بخوانند که بتوانند شعر خوزستان و مخصوصاً اندیمشک را معرفی کنند. از یکی از بچه های انجمن خواستم که اسامی حاضرین شاعر را برایم بیاوردو به کسی قول شعرخوانی ندهد. با سلمان یکی یکی شاعران را صدا کردیم و برنامه به لحظات آخرش که نزدیک می شد و سلمان از باقی ماندن تنها دو شاعر اسم برد و از دیگران عذرخواهی کرد همه سالن در اتاق فرمان تالار جا شدند و گریبانم را گرفتند که چرا ما را صدا نکردید. همه می گفتند که آقا به ما گفتند شعر می خوانید ولی انگار شما راضی نیستید و نمی خواهید ما باشیم و از این حرف ها. نگاهی به دوست کاسبی که اسامی شاعران را جمع کرده بود برایم کردم و از همه عذر خواستم. به همه قول دادم که دیگر هیچ وقت از دوست کاسبم نخواهم خواست که اسامی شاعران را جمع کند و به همه قول شعرخوانی بدهد و وقت کم آمدن را به گردن... بیندازد. وقت زیاد است اما حساب حساب است و کاکا برادر... ششمین آوازهای سرزمین مادری بدجوری برای ما کوک شده بود. روی میز شام بچه ها همه می گفتند چرا شام نمی خوری و من به دوستانی فکر می کردم که مرا از همیشه قهوه ای تر تصور کنند.

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید

یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند در آب

به امید آوازهای هفتم....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:22  توسط ارمغان بهداروند   |