تبليغاتX
همسایه با جهان
شعر و زندگی

 

 

آوازهای سرزمین مادری...

آوازی از گلوی کتیبه های دیروز!

آوازی به رنگ نت های ابری امروز!

آوازی برای همسایگی در پیاده روهای فردا!

آوازهای سرزمین مادری اکنون ، چهارمین دفتر خویش را ورق می زند

بنشینیم و به شرط شعر ، مهرماه را به نام حبیب شوکتی آوازکنیم

چهارمین برنامه آوازهای سرزمین مادری

با رونمایی از کتاب قبری پر از آتش و آب

اثرحبیب شوکتی نیا

جمعه 19 مهر ساعت 15 تالار خورشید اندیمشک

 

همسایه­ی همه­ی شما

انجمن شعر اندیمشک

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 12:45  توسط ارمغان بهداروند   | 

قبری پر از آتش و آب

در حاشیه انتشار دومین مجموعه شعر حبیب شوکتی

 

بعضی ها هزار بار هم که با تو همسایه باشند هنوز در دایره ی خویش پنهانند و نمی توانی یک قدم به آن ها نزدیک تر از آن چه که باید بشوی و بعضی ها به تعارف یک سلام ، مهمان همیشه ی چشم و گوش و لب های تو می شوند . و برای من هم آن دایره هست و همین مهمانی ...

حبیب شوکتی را سال هاست می شناسم و به آحبیب هم خطابش می کنم و می کنیم ... روزگاری که شعر شعر بود و شاعران می توانستند هفته ای یک بار همدیگر را تاب بیاورند با حبیب زیر سقف «کتابخانه ی عمومی اندیمشک» ، همسایه با استاد حسین مهرآذین ، محمد فرازی ، عباس عبادی ، حمید اشتری ، مهران بقایی ، علی یاری ، سلمان یدالهی ، زهرا محمدی و ... بودیم .جمعی که بیشتر به «جمع جمعه» معروف بود .برای ما حبیب غنیمت بود هم قدیمی تر بود هم حوصله داشت و هم شعر آزاد کار می کرد . همیشه صدای جیپ اداره ای اش زودتر از خودش می آمد و همیشه هم جلسه به پاس سیگار حبیب یک تنفس تقریباً طولانی داشت . جماعتی که شعر را نفس می کشیدند .

هر چند جمع جمعه پریشان شد اما حبیب ماند حتی مدتی هم به اندیمشک آمد و در ارتفاعی از این شهر میزبان شب نشینی های ما بود . حالا خیلی وقت ها از آن موقع گذشته است و همه از همه چیز گذشته ایم و از شما چه پنهان که حتی از شعر...

این روزها دومین کتاب جبیب به نام «قبری پز از آتش و آب » منتشر شده است . غزل های حبیب در زمینه ای تیره و با تقدیمی همسرش چاپ شده است . به لطف صدایم کرد و خطی به یادگار برای من و همسرم نوشت و تقدیم همه ی دوستان دور و نزدیکی را که من می توانستم پیدایشان کنم را هم ...

حالا حبیب روبروی من است و من از این کتاب ، مثل اسمش ، پر آب و آتشم . وقت آن رسیده است که یکدیگر را تالیف کنیم .چه بهانه ای از حبیب بهتر . هنوز هم آحبیب می تواند بهانه ای برای دورهم بودنمان باشد ... که:

سطر ناخوانده ، کتاب ما بود

بی حسابی ز حساب ما بود ...

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 13:11  توسط ارمغان بهداروند   |