تبليغاتX
همسایه با جهان
شعر و زندگی

قبول دارم که شعر توان دوست داشتن است و آدمی جز به شرم شعرنمی تواند ادامه خويش و ديگران باشد و قبول دارم جز دوست رنگی در اين دايره به دل نمی نشيند . اين شعر را برای دوست و توان دوستی ام سلمان می نويسم که دیروز تولد او بود و به قول علی یاری ۲۸ مرداد یادآور دو چیز است سقوط دولت دکتر مصدق و تولد سلمان . و البته سلمان چه دور و چه نزديک برای من همان  است که می بايد بود .هر چند این دنیا آنقدر کوچک شده است که برای یک دل سیر گرد هم بودن هیمنه ای از ما بطلبد .   

 

باد دلتنگی های تو است

که با درخت و رود می پيچد

و کلمه می شود .

يک قدم از اين لبخند پاشيده بر  چهره ات کوچکتری

و ابروان گره خورده ات با تو کوک نشده اند

حالا که هنوز از خودم عقب ننشسته ام  

من می گويم تو بنويس...

هر چه باشد من يکی دو پيراهن از تو رنگ پريده ترم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 7:52  توسط ارمغان بهداروند   |