|
شعر و زندگی
|
همیشه کسی هست که آتش زیر خاکستر را به تو یادآوری کند و همین هم جای شکرش باقی است ...عصر چهارشنبه روی گوشی همراه خودم پیامی از عباس عبادی را خواندم که مرا به برنامه ی رونمایی کتابش دعوت کرده بود . استعاره های بی گناه تازه به بازار آمده بود و چه خوب که دوستان عبادی نه آنها که اهل شعرند که اصحاب قصه همت کرده بودند تا یک خسته نباشی به عبادی بگویند و البته بهانه ی اصلی روز جهانب قلم بود. هر چند با تاخیر به برنامه رسیدم ام هنوز شروع نشده بود و دوستان دیروز و امروز بیرون از سالن با هم گپ می زدند. قرار شد من هم شعری بخوانم و البته نمی شد به حبیب شوکتی نه گفت . در گوشه ی همیشه ی سالن نشستم و چهل پنجاه نفر نشسته را مرور کردم . استعاره های بی گناه با همان جلد خونی اش روی سن پیچ خورده بود و در تو می پیچید . شروع برنامه با قرآن خوانی یک از بچه های شعر سپید بود که همه را با آن زلال صدایش میخکوب کرده بود چقدر دلم می خواست با هر آیه که تلاوت می کرد فریاد بزنم : الله اکبر و احسنت تبارک الله فرامرز سدهی که به سالن وارد شد به احترامش از آن گوشه ی همیشه برخاستم و با او در جلوترهای سالن نشستیم . مهران بقایی امروز دو بار مرا غافلگیر کرد یکی این که پس از 10 سال با سلامِ بی مقدمه و لبخندی به ملاقاتم آمد و البته از آن جمع کسی نمی دانست که ما دو یار غار بودیم که به نفرین مبتلا شدیم و دیگر این که مرا به عنوان اولین شعرخوان برنامه دعوت کرد که هر چه را که می خواستم برای جمع بگویم فراموش کردم . روز خوبی بود ولی دوستان من و عبادی نخواستند حتا با آمدن به این جشن کوچک در شادی ما شریک باشند... از حبیب و مهران و حسینی برای وقت گذاشتن برای این برنامه ی قشنگ تشکر کردم و به عبادی گفتم : باید برای فرزند دومت فکری کنی و با ردو بدل کردن لبخندی او را در حلقه ی دوستان رها کردم .
به بهانه انتشار آخرین اثر بهمن علاءالدین
بهیگ
بختیاری ، رودخانه ای است که از دامنه ی همه ی کوه ها و دشت ها و کویر و جنگل اقوام ایرانی راه گرفته است و از بلند زاگرس به آغوش گشوده ی جنوب سرازیر می شود . مردمانی با دنیای خاص خود که همه چیز را هنوز در سیطره ی طبیعت طلب می کنند . قصه ی ننوشته ای که به هر بار شنیدن ، لطفی تازه تری دارد . بختیاری بیشتر از آن چه که در کلام بنشیند در موسیقی خود پنهان شده است و نت های ایلیاتی این قوم شنوندگان خود را به هر بهانه همنوا می کند . لهجه ی سازهای موسیقی بختیاری بر اساس سازه های روانی و اعتقادی این قوم شکل گرفته است ، اصالتی که به ظرافت می توان در همه ی اقوام ایرانی آن را کشف کرد . موسیقی بختیاری از همه ی آن چه که این قوم با آن زندگی می کند رنگ گرفته است و رنگ می بخشد . کوه ها ، درختان ، ماه و خورشید ، روخانه ، آتش و شب و اسب و ... با همه ی رنگ و شکل و روح شان در موسیقی بختیاری نفس می کشند و نفس می بخشند . این رودخانه هنوز هم با همه ی پیچ و تابش خوش می نوازد . آخرین اثر بهمن علاءالدین از همین قبیل می باشد . او که از زمره ی زرین اهالی موسیقی بختیاری است و نام او اکنون و در غیابش چه شباهتی با غمآهنگی ترانه های بختیاری دارد "بهیگ " یا عروس از زلال همان رودخانه سربرآورده است و بهمن علاءالدین با بهره گیری از پشتوانه ای غنی از ترانه های کهن این قوم و البته با نگاهی معاصرتر و تغزلی جوان تر ، اثری به یادگار باقی گذارده است . در گذر همین رودخانه می توانی در هر کرشمه رنگی از تجلی با هم بودن و برای هم بودن را درک کنی . موسیقی بهیگ هم چون دیگر آثار علاءالدین به همین علائق ساده دست دراز کرده است و خوشبختی خویش را در غنیمت شب نشینی ایل و تبسم روز می داند . بهیگ می توانست بهیگ آثار بهمن علاءالدین باشد اگر نسیم وصل او را به همنوایی با خود کمی دیرتر فرا می خواند .