تبليغاتX
همسایه با جهان
شعر و زندگی

بیچاره مولانا چنان در های و هوی روز بزرگداشت شهریار گم شد که انگار نبوده است

خدا را شکر که دیگر مولانا در ایران ما خاک نشده است .....قونیه خودش می داند که

 برای شاعر فارسی زبانش چه باید بکند

 

 

 

شهر امن و امان است

                       آسوده بخوابيد !

 

روزي صد بار به خودم خيانت مي كنم

 

و زندگي كه نقش زمين است

 

به خيال خودش در حق من برادري مي كند .

 

پر از ديوارم

 

با خطوطي از اجداد غارنشين

 

كه در شمال و جنوبم امضاء شده اند

 

از خودم بالا مي روم تا وقت دارم .

 

امن و امان يعني خدا خوش رحم كند

 

اين جور موقع ها جايز است

 

خودت را از بازماندگان طوفان نوح فرض كني .

 

من از لبخند موناليزا معاصرترم

 

و كمتراتفاق مي افتد سر بگيرم   

 

بگو مولانا     هر كسي از ظن خود شد يار     را دور بگيرد .

 

به خودم كه رسيدم / در كودكي گرد شده بودم

 

و اين دايره را شير يا خط حدس مي زدم .

 

در آينده مي خواهيد چه كاره شويد را

 

ننوشتم  مي خواهم شاعر باشم،

 

شما را تاليف كنم .

 

آسوده بخوابيد

 

در آينده ام پيش روي شما چرخ مي زند .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 7:39  توسط ارمغان بهداروند   |