تبليغاتX
همسایه با جهان
شعر و زندگی

چهارشنبه روز قلم بود ... صبح زود داشتم کارهای روزانه ی اداره ام را سر می گرفتم که تلفن داخلی دفتر شروع به جیغ کشیدن کرده و با همان پریشانی اول صبحی ام جواب دادم . سلام آقا روزتون مبارک! این صدای مدیر مالی شرکت بود و این که چه روزی چه مبارکی و ... را نتوانستم در همان لحظه ی اول حدس بزنم و کمی گیج شدم . بنده خدا فهمیده بود که دارم توی خودم وول می خورم گفت بابا تقویم رومیزی رو نگاه کن و از این حرف ها و البته روز روز قلم بود و تقویم رومیزی من به جای ۱۴ تیر روی ۷ تیر باقی مانده بود .  یادم آمد که حبیب شوکتی هم چند روز پیش خبر برگزاری برنامه ای در دزفول را داده بود . با این که حال و احوال خوبی این روزها نداشتم اما دیدیم بد نیست به دیدن دوستانم بروم . طبق معمول سلمان به بهانه ای شانه خالی کرد و عجب از این سماجت من و بهانه های دم دست سلمان ... راه افتادم با کمی تاخیر که لااقل از همه زودتر نرسیده باشم و توی راه هم داشتم به بی همگان به سر شود استاد گوش می دادم که روی گوشی همراهم اسم حبیب را دیدم و این که کجایی و برنامه شروع شد بابا و ...  همه ی جمعیتی که آمده بود نمی توانست صندلی های دو ردیف جلو را تکمیل کند و البته عجیب هم نبود چراکه جز سماجت چند نفر از قدیمی ها دیگر کسی به جان نمی خرد این اوضاع و احوال را .... به آنهایی که می شناختم سلام دادم مثل احمد حسینی ، مهدی متینی راد ، سیاوش سبزی .و برنامه با شعر خوانی مجری شروع شد /// حوصله داشتم و با رغبت تمام داستان ها و شعرها و دیگر خطابه ها را شنیدم و برای همه هم از صمیمی دل دست زدم اما انگار مرده ای باشی در میان مردگانی که در جشن تولد خود به زور شرکت کرده بودند ... داشتم به این فکر می کردم که چه شعری بخوانم و دکتر شیروی هم که سررشته سخن را از دست داده بود درست توی فکرم رژه می رفت ... و تازه باید به این پریشانی خانم صدا شدنم را بیافزایی و بعد ... یکی از کارهای تازه ام را که بی مناسبت با اشتباه قشنگ مجری بود را خواندم و یادآوری کردم که من شاعر هم مثل همهی مردم این روزها به جای دنبال کتاب تازه شهر گشتن احوال پرس ویترین داستان فروش ها هستم و اسم هایی مثل فریبا وفی ، احمد غلامی ، مصطفی مستور ، بیژن نجدی و ... برایم بیشتر آشنایند و هنوز خوب شب نشده بود که با خداحافظی سرد به راه افتادم ... ای کاش پای روز قلم ، قلم می شد و...  

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 14:24  توسط ارمغان بهداروند   |