گذشته ی هر کسی مثل دوباره نویسی املایی است که از آن گذر کرده ای و حالا می توانی با خیال راحت بنشینی و غلط های خود را دوباره مشق کنی . اگرچه آدمیزادی جز به حسرت نمی تواند گذشته ی خود را ورق بزند و همین حسرت است که نمی گذارد بیاموزی از آن چه که می باید و نبود و نمی باید و بود
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 18:54 توسط ارمغان بهداروند
|
بعضی وقت ها که توانسته ام ترانه ای بنویسم نوشته ام و از این رهگذر هرگز مقصد خاصی نداشته ام و خوشحالم که خودم را گاهی از حصر بیهوده ی خودپندارانه با این کار بیرون کرده ام . روزگاری برای مشق می نوشتم و آشنایی از سر اتفاق من و حسین زمان در هتل بزرگ اندیمشک که هر دو برای موضوعی واحد آن جا بودیم بهانه ای شد تا در تازه ترین نوار او یکی از همان مشق های من کار شود و نوعی دیگر از ادبیات را به طور رسمی تجربه کنم ... بعدها با بهنام ابطحی آشنا شدم و چهره هایی دیگر که هر کدام به نوع خود شعر می خواستند و من به طرز وحشتناکی همه ی آن ها را نومید وا گذاشتم چرا که بلد نبودم هر طور که می خواهند بنویسم و بفروشم . اگر چه همان ارتباطات اولیه کافی بود تا لااقل تا در چند نوار کارهای خودم را آهنگسازی شده ببینم . پشیمان نیستم و تازه خیلی هم خوشحالم که توانسته ام لااقل در هیاهوی این همه شعر نوشته و ننوشته حرفی زده باشم که خود بتوانم در تنهایی زمزمه اش کنم . هر چند این خوشحالی گاه با انتشار کلیپی از یکی از همین آهنگ ها در شبکه های فارسی زبان باعث پشیمانی ام شده است . ترانه ای که به میل آهنگساز دست کاری شده است و مثله و آخر سر هم با یک آهنگ بی ارتباط شاد در خدمت چشم و ابروی پری رویی است که می آید و در صحنه چرخی می خورد و هوش ار سر خواننده می برد و بیچاره ترانه سرا که با چه اندیشه ایی این کار را مشق کرده است . به هر شکل امیدوارم این روزهای تازه سال نو برای همهی عزیزان خوشایند و زیبا باشد و پر ترانه
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 9:10 توسط ارمغان بهداروند
|