|
شعر و زندگی
|
دیدار در فلق یادمان چهلمین روز درگذشت منوچهر آتشی در سالن نمایش جنب ارشاد پنج شنبه ساعت ۶ و این همه ی خبری بود که مهدی متین راددوست عزیزی که شعر او را انتخاب کرده است بود . عنوان برنامه سنگین تر از آن بود که مهدی فقط برایم کامنتی بگذارد و بگذرد و از طرفی هم دلم نمی خواست این فاصله کوتاه را به بهانه این کامنت کوتاه تر نکنم . سلام مهدی .چطوری ؟ و .............. و البته مهدی ازدواج کرده بود و از همسایگی ما پر کشیده بود و برای خودش و ..... دیگر این که شماره ی تماست را گم کرده بودم و دست آخر هم که پنج شنبه حتماْ ببینمت . دیدار در فلق اسم این برنامه بود که می دانستم حتماْ جمع هشتاد (عباس عبادی - مهدی متین راد ـ احمد حسینی)آن را برقرار خواهند کرد . اول چیزی که یادم آمد این بود که سلمان این اواخر در گرد کردن پایان نامه ی دوستی که اختصاص به منوچهر آتشی داشت زحمات زیادی کشیده بود . خبر برگزاری این برنامه را به او دادم و البته بی خبر بود و .... برنامه با تاخیری ناگریز شروع شد و مهدی متین راد با صدایی که غم در آن پایکوبی می کرد سطرهایی قشنگ از آتشی را زمزمه می کرد سطرهایی که به عنوان زمینه ی صحنه ی برنامه نیز انتخاب شده بود . اسب سفید وحشی را می توانستی ببینی که شیهه کشان در شرق و غرب سالن سم می کوبید و هر شعر مویه ای بود که به همخوانی با آن اسب بر می خاست . چهره های جوان امروز شعر هر کدام شعری در فضا پرواز می دادند و یکی هم از همین قبیله به آتشی که در گوشه ای از سالن غرق شعرها شده بود سلام داد و دیگر این که معرفی کارهای آتشی توسط عباس عبادی که بیشتر از همه وقت داشته است آتشی را ورق بزند شنیدنی تر بود و البته قشنگ تر از هر چیز اهدای یک شاخه کتاب به هر شاعر نیز در جای خود به قشنگی موضوع خیلی کمک می کرد که این کار قشنگ با پیشنهاد شاهرخ آهمه که کتاب هایمکان را به انجمن شعر تقدیم کنم قشنگ تر به چشم می آمد . دیدار حبیب شوکتی که به قول عباس عبادی یکی از ثمرات آتشی پس از مرگش همین حضور دوباره حبیب در برنامه های شعر بود برایم لذتی دیگر داشت . دیدار در فلق با دیدار دوباره ی دوستان دور و نزدیکم تمام شد و در راه برگشت این شعر اخوان را زمزمه می کردم که : قاصدک در دل من همه کورند و کرند