تبليغاتX
همسایه با جهان
شعر و زندگی

جناب آقاي محمد جوروند

رياست محترم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان انديمشك

مراتب سلام و درود خود را در ميانه ي اين ماهِ نيايش و نيكوكاري به شما تقديم مي دارم و اميدوارم كلمه كلمه ي اين مرقومه را متاثر از حس ديگر خواهي و دوست انديشي اين جانب فرض بداريد و بي دريغ و بي حس دوگانگي تا پايان اين حديث با من هم قدم شويد كه : دلي هم درد وياري مصلحت بين   كه استظهار هر اهل دلي بود  تفال اين نوشته از آب درآمده است . همايش بررسي شعر امروز خوزستان به لطف و همراهي جنابعالي و همكاري انجمن شعر برگزار گرديد و البته ادب شرط مي كند كه بي توقع و پرشتاب اين تلاش را تبريك عرض كنم و براي برگزار كنندگان توفيق و تداوم طلب نمايم . رودخانه ي فصلي اين گونه همايش ها با برگزاري اولين و دومين دوره ي جشنواره ي شعر خوزستان به راه افتاد و تجربه ي بازمانده ي آن مي توانست اوجِ ارزان به دست آمده اي براي شما باشد كه دريغا اين پرونده ي روشن       مي توانست در بهبود اين همايش موثر واقع شود . بديهي است آن چنان كه از نام اين همايش برمي آمد توقع هر مخاطبي كسب ديدگاه هاي منتفدانه و آشنايي با پتانسيل هاي كشف شده و ظرفيت هاي در راه شعر خوزستان بود كه با نگاهي به برآيند مهمانان دعوت شده و تنها نوشته اي كه به عنوان به مقاله ايراد شد اين انتظار در همان ابتداي راه عقيم مي ماند . شايد آمار پردازش شده ي جنابعالي در مصاحبه هايتان اين توقع را براي مخاطبانتان ايجاد نموده است كه بايد از بين 40 مقاله ي رسيده لااقل 5 متن مفيد در شعله ور كردن اتمسفر اين همايش موثر بيفتد كه هرگز چنين نشد . آيا ديبرخانه ي اين همايش پيشتر متن ارسالي مهمانان خود را ورق !!! نزده بود تا در هنگام برنامه سيل توهين ها و تهمت ها از جانب عزيزي كه خود به سنگ همين رفتارها نتوانست ارتفاع بگيرد ، مرگ زودهنگام اين همايش را رقم بزند . قبول كنيد كه همين سهل انگاري ، مخاطبان محدودي را كه به زحمت نيمي از سالن 70 نفري اداره آموزش راه آهن لرستان را پر كرده بودند از آورد مهمانانِ نام آشنايي چون بهمن ساكي و علي عبدي و علي شكرريز محروم كرد و ميدان را براي ترك تازي و ناديده انگاشتن تلاش دست اندركاران شعر ديروز و امروز شعر خوزستان مهيا نمود و آيا جز اين است كه برخي از مهمانان شما آمده بودند تا بر دستاورد ديگران اسب برانند. اكنون كه بساط همايش برچيده شده است شما خود كه اتفاقاً و خوشبختانه از اهالي باسابقه ي شعر خوزستان هستيد چه پس انداز نموده ايد . با چه خاطره اي پرونده ي اولين همايش شعر را در سوابق كاري خود بايگاني خواهيد نمود . آيا مي توان همايشي كه بررسي شعر خوزستان الويت آن است را بدون نام هرمز علي پور ، بهزاد خواجات ، محمود نائل ، صادق كريميان ، رضا بختياري اصل كورش كرم پور و خيلي ديگر از عزيزاني كه پرنده ي شعر خوزستان از شانه هايشان بال و پر گشودن را تمرين نموده است تصور نمود ؟ به نظر شما  نمي شد خلاء غيبت بسياري از آن ها را با انتشار ويژه نامه اي و نشر ديدگاه ها و نظريات جديد و بررسي هاي انجام گرفته ي متخصصين اين امر كم رنگ تر كرد . بگذريم از اين كه جنابعالي به فرض توصيه سعي در دعوت نمودن تنها مهمان خارج از استان اين برنامه نموديد كه خدا را شكر پاسخ اين بي اعتنايي خود را با رفتار نگران كننده ي ايشان دريافت نموديد به حدي كه مجبور شديد براي ساكت كردن ايشان از صندلي خود برخيزيد و خطوط قرمز برنامه و به خصوص ماه مبارك رمضان و مرسوم نبودن نوشيدن آب حتي به فرض مسافر بودن را يادآوري نماييد .به فرض خوشبينانه تري هم اگر بخواهيم روبروي هم بنشينيم آيا توان شعر حوزه ي مديريت شما همين چند شاعر نوجويي بوده است كه من افتخار هم كلاسي بودن با آن ها را دارم و اگر نه چگونه است كه شما نتوانستيد حتي يكي از شاعران مطرح شهرستان هاي انديمشك و دزفول ومسجدسليمان و شوشتر را در جمع خود دعوت كرده باشي. آيا استفاده از توان نشريه هشتاد ، پل و ديگر نشرياتي كه در بررسي وضعيت شعر خوزستان استخوان تركانده اند براي شما امكان پذير نبود .اي كاش مدي كل محترم شما وقت مي گذاشت و در مراسم همايش بررسي حاشيه هاي شعر خوزستان نفسي تازه مي كردند و لااقل از توان مديران خود كه اتفاقاً برگزار كنندگان اولين جشنواره ي شعر ولايي نيز هستند آگاه مي شد . لااقل ما كه قافيه را به دوستان استاني باختيم در مقابل دوستان كشوري مات نشويم و يك اي كاش ديگر و آن اين كه كاش شما به جاي نگراني جور نشدن سكه هاي اهدايي ، شام و ... نگران صندلي هاي خالي از دوستان و شعر مظلومي مي شديد كه پس از شما از شما روايت خواهند كرد . چقدر مناسب بود اگر مجري شعر پاياني خود را غم نان اگر بگذارد انتخاب   مي كرد .  اكنون شما مانده ايد واين جمله ي يادگار از علي عبدي كه : اين برنامه از بي برنامه گي رنجور است و من در حسرت روزگاري كه براي بررسي شعر يك شاعر خوزستاني همين قدر وقت  مي گذاشتيم كه شما براي بررسي شعر خوزستان . فرصت كوتاه تر از آن است كه شما را به ديگر ناتواني هاي اين همايش راهنما باشم و تنها شما را به رسم برادري به اين نكته دعوت مي كنم كه صميمانه از همه ي شاعران خوزستان به خاطر توهين هايي كه به مدد شما نثارشان شد عذرخواهي نماييد و ديگر اين كه : تو با خداي خود انداز كار و دل خوش دار / كه رحم اگر نكند مدعي خدا بكند   

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 9:3  توسط ارمغان بهداروند   | 

 

 

ديروز روي سايت يكي از دوستانم مطلبي در مورد هرمز علي پور مي خواندم كه البته حق مطلب را ادا كرده بود . ديدم بد نيست مطلب هر چند تكراري اما كوتاه و مختصر خودم را در مورد او دوباره نويسي كنم.

 

 

در شعر هرمز علي پور، گفتگو و مهرباني حكومت مي كند و هرمز براي رسيدن به اين حكومت راه بسياري طي كرده است . براي شناختن هرمز همان سلام‌‌‌ اول كفايت مي كند .شعر او در همه لحظات با او بودن انتشار مي يابد و بدون آن كه بخواهي با تو پيوند مي خورد . اصل شعر او بر مبناي همكلامي با مخاطب خود است و در اين اصل هرگز از نحو و نوع بيان نمي ترسد و راه خودش را مي رود . هرمز شعر را نردبان همدردي با مخاطبين خود مي داند و نه خود را نردبان شعر . اين همه راه را دويده است تا بگويد مي توان زندگي را به راه و رسمش سر كرد . در نگاه اول شايد هرمز شاعري نصيحت گو فرض شود كه اغلب حرفهايش بوي پند و اندرز دهد اما هرمز بيشتر آموزگار خويش است تا مخاطبين خود و دراين راه گاه خود را سرزنش مي كند گاه نوازش مي كند هر چند نمي توان شعر او را از شغل او كه يك عمر آموزگاري كرده است بي نصيب دانست . به هر شكل فلسفه شعر هرمز فلسفه بودن و سود جستن از نوع زندگي است هر چند در اغلب كارهاي او با واژه مرگ و مترادفات آن بسيار برخورد مي كنيم . هرمز از حاشيه هاي زندگي بيشتر از متن آن سود برده است اگر چه خود او هرگز به حاشيه هاي شعر امروز اعتنايي نداشت و كار خود را كرد و از اين كه ديگران تلاش او را به نام خود ثبت كردند معترض نشد .  اكنون هرمز با انتشار چندين مجموعه از آثار خود خيال مخاطبين خود را راحت كرده است كه شايد نوع و نحو شعر او متغير بوده است اما ذهن او بر آن چه اصرار ورزيده است باقي است و ديگر اين كه هم سن و سال اين درخت تنومند شعر امروز و هم بازخواني متمركز آثار او با وجود تكثر توليد كار او اين نياز را كه يك مجموعه گزينه از آثار او براي عرضه به علاقمندان شعر امروز تهيه گردد دوچندان مي كند . هرمز به خوبي توانسته است در گذشته و امروز شعر حركت كند و آمدگان بايد از او به وقت بياموزند .    

 

و شعری هم از او :

عكس هاي مرا بيايند بردارند ببرند

تو در پاييز صدايم را كم خواهي شنيد

اندازه‌ي تنم پيراهني نديده ام

در اتفاق يك غصه

اندوه اتفاق هم نام دوباره‌ي همين سطرهاست

شهرها ازروي نقشه ها چه زود مي پرند

و من اين تكه هاي زمستان در كيف سياهم را

منزل به منزل مي برم يا شهر به شهر

ابرها دارند فعل تاسف را صرف مي كنند

و گنجشك ها

در بُهت بادبادك ها ادامه مي كيرند

من به موقعش به حرف مي آيم .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 14:35  توسط ارمغان بهداروند   | 

شعري بخوان كه با آن رطل گران توان زد

 

حالا كه كسي نيست بگذار كمي راحت تر با شما بگويم و بنويسم .به دليلي هنرمندان انچمن هاي هنري انديمشك در محل كار من مهمان بودند و مقرر بود كه مهمان ويژه ي برنامه با توجه به ارائه برنامه هاي انجمنها مبالغي را به انجمن ها اهدا نمايد . چون من ميزبان بودم قرار شد به عنوان آخرين انجمن صحبت كنم . روساي محترم انجمنهاي نمايش ، خوشنويسي، داستان و هنرهاي تجسمي هر كدام با خواندن بيتي يا شعري كلام خود را تقديم نمودند و از ويژگي هاي هنر مربوطه ي خود وتاثيرات آن در اجتماع و .... سخن گفتند . نوبت ما كه رسيد گفتم : من خيلي بلد نيستم سخنراني كنم ولي ارزش شعر چنان مي باشد كه همه عزيزان سخنگو كلام خود را به شيريني آن آغاز كردند و البته ....

روزگار بدي است همه چيز براي ما به نرخ روز شده است حتي شعر كه هزارسال است با ما ايراني جماعت راه آمده است . گاهي وقت ها اتفاق افتاده است كه عزيزي به مناسبتي از من سطري ، خطي ، بيتي يا شعر كوتاهي از خودم يا ديگران طلبيده است كه به ميل و اشتياق سر نهاده ام و چه خوشتر از اين كه در شادي و غم ديگران شعر زبان ارتباط باشد هم چنان كه پيش از اين هم بوده است . اما در اين روزگار مناسبت هايي ديگر نيز براي من پيش مي آيد كه مگو و مپرس ... چند وقت پيش بنا به پيشنهاد يكي از دوستان حجره و گرمابه براي مرحوم هنرمندي چنر سطر نثر شاعرانه نوشتم كه بر روي سنگ يادبود مزار او كار شود و اتفاقاً هنوز هم كه به عرض فاتحه گاهي فرصتي دست مي دهد آن نوشته را دوباره بازخواني مي كنم . چند روز پيش كسي تماس گرفت كه من سنگ تراش فلان نشاني ام و چند وقت پيش متني از شما را براي سنگ مزار فلاني حكاكي كرده ام . امروز تماس گرفته ام كه اگر زحمتي نيست براي يكي از آشنايان ما متني مشابه اين متن بنويس و خلاصه از شرمندگي شما ....و من البته پشت گوش گذاشتم و اين بار با تماس خانواده آن مرحوم كه خير ببيني و ثواب دارد و از اين حرفها ....

ديگر اين كه اين روزها هر رييسي كه غزل وداع را مي سرايد يادش مي آيد كه بايد در متن توديع خود با دستمال گرم شعر روح بعضي ها را بنوازد و با سلاح سرد شعر گردن برخي را  ... و البته بيچاره من كه ...

خواستم بگويم خوب شد ما به قصيده شهره نبوديم و گرنه بايد تقاضاي شركت پيمانكاري شرح شعر مي دادم.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 11:7  توسط ارمغان بهداروند   |